قبل
بعدی
جدیدترین مطالب
طنز

حمیرا و فسلفه

حمیرا از داخل ماشین به گله ی گوسفندی نگاه می‌کرد که از کنار ماشینشان رد میشد. حمید رو به حمیرا کرد و گفت: خواهر قشنگم..؟

ادامه مطلب »
ارتباط موثر با...

حضور

  حضور: با خود تکرار کرد براستی این حضور چیست و چه معنایی دارد که به این راحتی مشکل به این بزرگی را حل کرد؟

ادامه مطلب »
بداهه

موسیقی رسیدن

در لحظه ای تمنای من شدی و سبب نمودِ معجزه ای بودی که؛ سالیان سال منتظر وقوعش بودم. در لحظه ای سکوت وجودم را شکستی

ادامه مطلب »
شعرهای من

عشق بی کلام

بر روی صندلی نشسته بودی و با من صحبت میکردی . یادت هست؟ ومن در سکوت، افشاگری میکردم…. به طراوت عشقم سوگند؛       

ادامه مطلب »

عضویت در خبرنامه