قبل
بعدی
جدیدترین مطالب

امروز را معنا بکن…

امروزم را معنا بکن… درثانیه ثانیه امروزم تو را دیدم. باتو قدم زدم… درلبخندت، تورا یافتم…. درچشمت، گم گشتم…. دراحساست حیران شدم…. دروجودت ،حل شدم….

ادامه مطلب »
داستان شب

داستان شب۲

اکنون؛ تصمیم گرفته بود امروز به خودش مسلط باشد. حرفهای مادربزرگ خیلی به دلش نشسته بود. احساس می‌کرد یکنفر در این دنيا پیدا می‌شود که

ادامه مطلب »
داستانک

یوحنا ومسیح

✍ یوحنا چمدان به دست، در حالیکه میدوید آخرین لقمه ساندویچ کالباسش را در دهانش چپاند وبه طرف مسیح رفت. مسیح رو به یوحنا کرد

ادامه مطلب »

عضویت در خبرنامه