
فلورانس اسکاول شین ومن
چراغها را خاموش کردند وخوابیدند .من به اتاق آمدم ودیدم بیدارست.گفتم : میخواستم کتاب بخوانم.تو بخواب من بیرون میروم.بنده خدا باهمان چراغ روشن خوابید ومن

چراغها را خاموش کردند وخوابیدند .من به اتاق آمدم ودیدم بیدارست.گفتم : میخواستم کتاب بخوانم.تو بخواب من بیرون میروم.بنده خدا باهمان چراغ روشن خوابید ومن

دیشب بعد از کلاس وبلاگ نویسی به حرفهای ساده ی استاد فکر کردم ودیدم که چه قدرخوب است که، میتونیم درباره ی کتاب بنویسیم. من

توی کلاس نشسته بودم که صدای علی رو شنیدم . از در کلاس باسرعت جت روی صندلیش رفت وداد زد :بچه ها استاد اومد .

تابحال، به ارتباط بین کبریت واجاق گاز فکر کردی ؟ به رابطه بین اجاق گاز وغذا فکر کردی؟ یه لحظه بیا اینطور تصور کنیم که

مشغول گوش کردن مقاله یکی ا ز دوستانم بودم. مقاله اش را اینچنین شروع کرده بود؛ فلسفه چه نیست؟ واینچنین، فلسفه را با زبانی ساده

✍ گفتگو نویسی: ماه: تو خسته نشدی همش وایستادی؟ درخت: نه ،اما وقتی اینجا شلوغ میشه وهمه آدما باهم حرف میزنن کلافه میشم… ماه: آره،منم
آخرین نظرات: