آرامش
به آسمان نگاه کرد و گردِ یاس در چهره اش ریخته بودند. پرده راکشید و به آشپزخانه رفت تا آب بنوشد که موبایلش زنگ خورد
به آسمان نگاه کرد و گردِ یاس در چهره اش ریخته بودند. پرده راکشید و به آشپزخانه رفت تا آب بنوشد که موبایلش زنگ خورد

فکر میکنم برای شما پیش آمده باشد که یک تاکسی بگیرید و به سمت مقصد مورد نظرتان حرکت کنید. اگر مثل من خسته باشید دوست

ادغام چندین فیلم ایرانی و ترک وکتابها باهم در متن زیر متولد شد: در روی شنهای ساحل نشسته بود. هوا خنک ونسبتن شرجی بود. اوایل

امروز برای هواخوری به پارک رفته بودم وبرای نگاه کردن گلها وخوب دیدن زمان وتایمم را صرف میکردم. از نوشتن شروع کردم. مقابل بوته های
من به همراه داستایفسکی در پیاده رو قدم میزدیم. داستایفسکی ماجرای مهمانان دیشبش را برایم نقل میکرد. از صورتش میشد میزان عصبانیتش را حدس زد.

یک روز یک بیسکوییتی، درحال رد شدن از خیابان بود. یک تکه یخ را میبیند که در آنسوی خیابان درحال گریستن است. بیسکوییت دیگری، بیخیال
آخرین نظرات: