قبل
بعدی
جدیدترین مطالب

آرامش

به آسمان نگاه کرد و گردِ یاس در چهره اش ریخته بودند. پرده راکشید و به آشپزخانه رفت تا آب بنوشد که موبایلش زنگ خورد

ادامه مطلب »
ادغام فیلم وداستانها

ادغام/۱

ادغام چندین فیلم ایرانی و ترک وکتابها باهم در متن زیر متولد شد: در روی شنهای ساحل نشسته بود.   هوا خنک ونسبتن شرجی بود. اوایل

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

ملاقات من بامصدر دیدن

امروز برای هواخوری به پارک رفته بودم وبرای نگاه کردن گلها وخوب دیدن  زمان وتایمم را صرف میکردم. از نوشتن شروع کردم. مقابل بوته های

ادامه مطلب »

من وداستایفسکی

من به همراه داستایفسکی در پیاده رو قدم میزدیم. داستایفسکی ماجرای مهمانان دیشبش را برایم نقل می‌کرد. از صورتش میشد میزان عصبانیتش را حدس زد.

ادامه مطلب »
وبلاگ من

رابطه متلاشی میشود..‌

یک روز یک بیسکوییتی، درحال رد شدن از خیابان بود. یک تکه یخ را میبیند که در آنسوی خیابان درحال گریستن است. بیسکوییت دیگری، بیخیال

ادامه مطلب »

عضویت در خبرنامه