
شعرهای من
کاش میشد..
کاش میشد روز و شب را در کنارت سر کنم کاش میشد با تو زندگی را بهتر کنم کاش میشد خستگی را با حضورت در

کاش میشد روز و شب را در کنارت سر کنم کاش میشد با تو زندگی را بهتر کنم کاش میشد خستگی را با حضورت در

شعر میپختم برایت کم نمک بوسه ای، ساختی برایم نرم نرمک عاشقی را در طبق بگذاشتی مهرخود رامشتعل تر ساختی بهر دلدارت دلیل ها یافتی

_ بربری فرار کرد. _ سنگ پا خوابید. _ دوش شام خورد. _لوستر فریاد زنان آمدند. _ جغجغه ترمز کرد. _ دیروز فرش تبریز با

بر این گردون و این هستی بر این دنیای پر مستی بر این کوهان پر پستی بر این دشت پر از نیستی به هر وزنی

■ بدون تو چگونه سر کنم این روز و شبها را ندانی شور و حالم را، ندیدی تاب و تب ها را تپش های

در خیالت گم شدم در جمالت حل شدم با کمالت بیدار شدم با نگاهت بیمار شدم در کنارت همدم شدم درجوارت همدل شدم من برایت
آخرین نظرات: