
شعرهای من
تو
واژه را، در تو، تماشا میکنم زندگی را، با تو، معنا میکنم عشق را، در تو، من احیا میکنم سعی را، با تو، هویدا میکنم

واژه را، در تو، تماشا میکنم زندگی را، با تو، معنا میکنم عشق را، در تو، من احیا میکنم سعی را، با تو، هویدا میکنم

_ گر چه زشراب عشق مستم عاشق تر از این کنم که هستم + مردم زجراحت جدایی ای مردم ریش من کجایی _ یا رب

انتظار شیرین؛ به آسمان مینگریست. شکوه وعظمت شب و سکوت زیبایش او راغرق در شادی کرده بود. حال بد او را ، فقط، نیم نگاهی

درد پنهان ؛ سینا دوست صمیمیش بود از زمانیکه به این محل آمده بودند اوتنها کسی بود که رفاقتش را به او ثابت کرده بود،
آخرین نظرات: