
شعرهای من
کمی بیشتر با من قدم بزن
کمی، بیشتر با من قدم بزن کمی، بهتر بامن لبخند بزن کمی، راحت تر با من حرف بزن کمی، آهسته تر سخن بگو پایم بشو،

کمی، بیشتر با من قدم بزن کمی، بهتر بامن لبخند بزن کمی، راحت تر با من حرف بزن کمی، آهسته تر سخن بگو پایم بشو،

سکوت از قلبی گذشت خانه ی دل، ویران بشد مرگ با مرگی جان گرفت فرید، که نغمه ی روحش ببود در قلبش بمرد فرید را،

قرار بود ظهر مهمان داشته باشیم. تصمیم گرقتم زود به پیاده روی بروم تا اینکه بتوان مطلبی برای نوشتن با خود داشته باشم. درد شدیدی

صدا، رنگین کمان موج صدایت، آرزو نگاه، آرام جان حرم نگاهت، کو به کو دل، آفتابِ جان ره به دلت، هست آرزو #نداشعر ادامه نویسی

میان آسمان پیدایم کن شدم ستاره ای با اختران شدم سیارهای در کهکشان شدم مناره ای در آسمان شدم بالهایی در پرندگان. صدایم که میزنی

امروز زودتر بیدارشدم. شب خیلی خوب خوابیده بودم. بعد از صرف صبحانه تصمیم گرفتم به پارک بروم و کمی با فضای سبز چشمم روحم را
آخرین نظرات: