
شعرهای من
چون توحاضر میشوی
چون تو حاضر میشوی او درخودش گم میشود اندکی خود دار باش عالم هویدا میشود #نداشعر ادامه نویسی از متن زیبای #سعدی

چون تو حاضر میشوی او درخودش گم میشود اندکی خود دار باش عالم هویدا میشود #نداشعر ادامه نویسی از متن زیبای #سعدی

من وحسرت، من وآه، آرزوهایی تباه مینویسد به قلم درد هرز هر گناه بوی نارنج، به هر نگاه میکند مستت، به افیونِ گناه غرق هر

در رابستم و بطرف پارک حرکت کردم. از سراشیبی کناری رد شدم. درختان زیبا و تتومندش حکایت از بهاری دل انگیز داشت. درخردادی زیبا بسر

چه قیامت است جانا ؟ قد سرو و ماه رویت تو به عاشقان عیان نمودی دل من مثال خون شد که دلت را دور نمودی

شروع من، از تو بود شروع تو ، از که بود؟ مگر من با زایش لبخندی درقلبت گام مگذاردم؟ به من بگو شروع تو از

درحال خوردن یک نوشیدنی گرم بودم وبه منظره ی زیبای مقابل چشمم نگاه میکردم. محیطی سرسبز با جنگلی انبوه در مقابل چشمم بود. دلم دوهزار
آخرین نظرات: