
نوشتن
نوشتن بامن ایده از محیط….
چگونه ایده برداری کردم؟ در وبینار اهل نوشتن، استاد درباره ی یک مطلب داشتند صحبت کردند. ذهن من، چون همیشه درحال یافتن ایده وجرقه ای

چگونه ایده برداری کردم؟ در وبینار اهل نوشتن، استاد درباره ی یک مطلب داشتند صحبت کردند. ذهن من، چون همیشه درحال یافتن ایده وجرقه ای

✍ چهره اش شباهت به میوه لهیده ای داشت که دردستان کودک دوساله ای درحال فشرده شدن بود و آب آن از لابلای انگشت کودک

قسمت دوم: آن روز درد را در درونم مالک بودم.. بیشتر حضور داشتم وتمام سعی من این بود که بتوانم بهترین بهره را از کتاب

اندکی آهسته پلک بزن ؛ کم.. کَمَکی قدم بزن بُگذار مژگانت، این تاک های رَوَنده مرا در قلبت به اسیری برند زنجیر بزن بر بدنم،

حرفها وشکایت های یک عروسک از دست کودک؛ گاهی مرا با خود به مهمانی میبرد گاهی مرا در دل تاریکی شب، در مکانی ترسناک و

مگه تو مثل من عاشقی؟ چرا موهاتو افشون میکنی؟ ستاره ها رو حیرون میکنی؟ چرا چشاتو هی ریز میکنی..؟ هیچ میدونی با لبات، دنیا
آخرین نظرات: