
صدداستانک/ ۱۰۷/بعداز سالها از کما خارج شد…
✍ تمرین۱۰۷ صدداستانک ادامه نویسی.. بعداز سالها ازکما خارج شده بود.کسی رانمیشناخت. پرستار، تازه کارش را، شروع کرده بود وبعد اتمام کلاس، وارد بیمارستان شد.

✍ تمرین۱۰۷ صدداستانک ادامه نویسی.. بعداز سالها ازکما خارج شده بود.کسی رانمیشناخت. پرستار، تازه کارش را، شروع کرده بود وبعد اتمام کلاس، وارد بیمارستان شد.

قسمت دوم: درحال خواندن کتاب بودم وبه مطالبش عمیق فکر میکردم. به مطلب جدیدی رسیدم. دیروز درحال گذراندن اوقات خوشی کنار رومینا نمیدانم چرا دعوایمان

داستان آشنایی من ورومینابرمیگردد به ۱۵ سال پیش. دقیقن زمانی که با کل کل کردنهایمان، اساس وبنای زندگی خواهرم وبرادر رومینا را، ویران کردیم. پدر

درحال تایپ کردن جمله موردنظر بود که سیمین درگروه نوشته بود نازنین بیا پیوی کارت دارم. نازنین که درحال تایپ کردن جمله ای بود جمله

امروز دروبینار اهل نوشتن، حکایت از داستانی شد که باید تا آخر همین هفته مینوشتیم. امروز کمی به آخر هفته نزدیکست وشاید این مجسمه ستون

داشتم توی گروه نویسنده مدرس به چتهای بچه ها نگاه میکردم وبه حال بد خود فکر میکردم تا اینکه تک تک صحبتهای بچه ها را
آخرین نظرات: